الفيض الكاشاني
370
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مقايسهء با جاهل بزرگ نشمارد ، چرا كه دين از فضايل علم بسيار سخن گفته است ، و عالم نمىتواند تكبّر را از خود دور سازد مگر دو چيز را بشناسد : 1 - بداند كه حجت خدا بر عالمان مؤكدتر است و خداوند چيزى را از جاهل مىپذيرد كه يك دهم آن را از عالم نمىپذيرد و اين كه نافرمانىاش از خدا از روى شناخت و آگاهى است . پس گناهش زشتتر است ، چرا كه حق نعمت خدا را كه علم است ادا نكرده ، از اين رو رسول خدا ( ص ) فرمود : روز قيامت عالم را مىآورند . پس او را در دوزخ بيفكنند و رودههايش بيرون آيد و همانند درازگوشى كه پيرامون سنگ آسيا مىچرخد به دور خود مىچرخد . پس دوزخيان پيرامونش را گرفته و مىگويند : تو را چه شده است ؟ او مىگويد : من مردم را به كار خير فرمان مىدادم و خود عمل نمىكردم و از كار بد باز مىداشتم و خود كار بد مىكردم . « 150 » خداوند سبحان عالم بىعمل را به خر و سگ تشبيه كرده است و فرموده است : مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً . « 151 » مقصود آيه علماى يهودند ؛ و دربارهء بلعم باعورا فرموده : وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ . وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ . « 152 » يعنى چه به او
--> ( 150 ) اين حديث را بخارى و مسلم و احمد از حديث اسامة بن زيد به لفظ « يجأ بالرجل » روايت كرده و در كتاب علم پيش از اين گذشت . ( 151 ) جمعه / 5 : كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نكردند مانند درازگوشى هستند كه كتابهايى را حمل مىكند . ( 152 ) اعراف / 174 - 175 : و براى آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم ولى ( سرانجام ) از ( دستور ) آنها خارج شد و شيطان به او دست يافت و از گمراهان شد . و اگر مىخواستيم ( مقام ) او را با اين آيات ( و علوم و دانشها ) بالا مىبرديم ( اما اجبار بر خلاف سنّت ماست لذا او را به حال خود رها ساختيم ) ولى او به پستى گراييد و از هواى نفس خويش پيروى كرد ، او همچون سگ ( هار ) است كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز و زبانش را بيرون خواهد آورد و اگر او را به حال خود واگذارى باز همين كار را مىكند ( گويى آنچنان تشنهء دنيا پرستى است كه هرگز سيراب نمىشود ) .